الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
500
إحياء علوم الدين ( فارسى )
اگر نهى از او در رفتن « 280 » نباشد ، چه تعرض ضرر موهوم است بر اميد دفع ضرر از باقى مسلمانان . و براى آن گريختن را از طاعون در بعضى از اخبار تشبيه است به گريختن از صف كافران ، « 281 » زيرا كه در آن شكستن دل باقيان است ، و سعى در اهلاك ايشان . پس اين كارها دقيق است . و هر كه آن را ملاحظه نكند و در ظواهر اخبار و آثار نگرد ، بيشتر آن چه شنود نزديك او متناقض شود . و غلط زاهدان و عابدان در مثل اين بسيار باشد ، و شرف علم و فضيلت آن براى آن است . سؤال در ترك معالجت فضل است چنان كه گفتند ، پس چرا پيغامبر - عليه السلام - معالجت را نگذاشت تا فضل آن بيابد ؟ جواب فضل آن به اضافت كسى است كه گناهش بسيار باشد تا آن را كفارت كند ، يا بر نفس خود از طغيان عافيت و غلبهء شهوتها بترسد ، يا محتاج باشد كه مرگ را ياد دهد « 282 » به سبب غلبهء غفلت ، يا خواهد كه ثواب صابران يابد ، چه از مقامات راضيان و متوكلان عاجز باشد ، يا بصيرتش قاصر باشد از اطلاع بر لطايف منافع كه حق تعالى در داروها نهاده است تا « 283 » در حق او موهوم شود ، چون افسون ، يا مشغول شدن به [ حالى ] كه از معالجت مانع شود و معالجت از حال او مانع شود بدانچه هر دو را جمع نتواند كرد . پس موانع معالجت رجوع بدين معانى است . و آن همه كمالات است به اضافت بعضى مردمان ، و نقصان است به اضافت درجهء پيغامبر - عليه السلام . بلكه مقام او عالىتر از اين مقامات بود ، چه حال او آن اقتضا كردى كه مشاهدهء او در حال وجود اسباب و فقد آن بر يك نمط باشد . چه نظر او در حالها جز به مسبب الاسباب نبود . و كسى كه مقام او اين باشد اسباب او را زيان ندارد ، چنان كه گفتيم كه رغبت در مال نقص است ، و نفرت از آن اگر چه كمال است به اضافت كسى كه وجود و عدم مال نزديك او يكسان باشد هم نقص است . پس يكسان شدن سنگ و زر كاملتر از آن است كه از زر بگريزد و از سنگ نه . و حال پيغامبر آن بود كه سنگ و كلوخ و زر نزديك او يكسان [ بود ] . و او آن را نگاه نداشتى تا خلق را مقام زهد بياموزد ، چه منتها قوّت ايشان آن است ، نه براى آن كه بر نفس خود از نگاه داشت آن بترسيدى ، چه مرتبهء او عالىتر از آن بود كه دنيا او را بفريبد . و خزاين زمين بر او عرضه كرده بودند ، او از قبول آن امتناع نموده . پس همچنين مباشرت اسباب و ترك آن براى مثل اين مشاهده نزديك او يكسان باشد . و استعمال دارو براى آن نگذاشت كه بر سنت حق تعالى رفته بود ، و امت خود را رخصت داده در آن چه حاجت ايشان بدان ماسّه باشد ، با آن كه در آن ضررى نبود ، به خلاف ذخيره كردن مالها ، چه ضرر آن بزرگ است .
--> ( 280 ) در رفتن ، داخل شدن . ( 281 ) از مقابله با صف كافران . ( 282 ) ياد دهد ، ياد آورد . ( 283 ) تا ، حتى .